X
تبلیغات
زندگانی محمد(ص)پیامبراسلام - جنگ احد

زندگانی محمد(ص)پیامبراسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

جنگ احد

پيروزي بدر تا حد زيادي كفه مسلمين را سنگين كرد،طرد بني القينقاع آن پيروزي را كامل ساخت از آن پس محمد توانست با قبايل سر راه و سواحل بحر احمر قرار دوستي ببندد.
در جمادي الاخري از سال سوم پيغمبر اقدام به چهارمين ازدواج خود كرد و اين بار دختر بيوه و درشت خوي عمربن الخطاب را گرفت.حفصه كه در ان وقت بيش از ۲۶ سال نداشت سابقا همسر (خنيس بن خذافه سهمي)بود كه از صحابه به شمار ميرفت و يكي از ۳۱۳ نفري بود كه در بدرحضور داشتند ولي پس از رجوع از بدر طولي نكشيد كه در گذشت و دختر جوان عمر را بيوه ساخت.
شکست
قريش هرگز نمي توانستند واقعه بدر را فراموش كنند.خانواده هاي كشتگان هميشه به ياد انها بودند و مردم را به گرفتن انتقام تحريك ميكردند،از همه آتشي تر هند دختر عتبه و همسر ابوسفيان بود كه مردان و زنان را تحريك ميكرد.در آن وقت رياست مطلقه قريش با ابوسفيان بود لذا او پيشنهاد كرد براي گرفتن انتقام كشتگان بدر از سود كالاي كارواني كه جنگ بدر بر سر آن واقع شد در گذرند و آن را براي مهيا شدن براي جنگ اختصاص دهند.تمام كساني كه در آن كالا شركت داشتند اين پيشنهاد را پذيرفتند و شروع به تجهيز سپاه و تهيه اسلحه كردند.قريش احابيش را نيز با خود همراه كردند و بالاخره با سپاه منظم و مجهزي كه سه هزار نفر بود و فقط ۷۰۰ نفر زره پوش با خود داشت اماده حركت گرديدند.به اين ترتيب تا(عقيق)كه در نزديكي مدينه و در مجاورت كوه احد است پيش امده در انجا مستقر شدند.
وقتي ورود سپاه از نامه عباس عموی پیغمبر و كساني كه پيغمبر براي تحقيق فرستاد محقق شد پيغمبر مهاجرين و انصار را خواست و عبدالله بن ابي رئیس منافقین را نيز خواست و موضوع را مطرح كرد.
آيا بايد مانند جنگ بدر به مقابله شتافت و يا در شهر ماند و دفاع كرد اين دو راه بود كه بايد يكي از انها انتخاب شود خود پيغمبر طرفدار ماندن در شهر و دفاع بود،عبدالله بن ابي نيز با راي رسول خدا موافق بود.ولي يك عده از ياران پيغمبر موافق اين راي نبودند،اينها سه گروه بودند،يك گروه جوانان مغرور كه سر پر شوري داشتند عده ديگر جنگجويان بدر بودند كه مست باده پيروزي آن واقعه بودند و گروه سوم انهايي بودند كه نتوانسته بودند در بدر حضور بهم رسانند و مي خواستند اكنون كه فرستي پيش امده تلافي كنند،اينها بود كه فرياد برآوردند:يا رسول الله ما را به سوي دشمن ببرتا گمان نكند ما از ترس و ضعف در شهر مانده ايم.
چون بناي كار بر مشورت بود و طرفداران بيرون رفتن بيشتر بودند پيغمبر تسليم ان راي شد و برخاست به خانه رفت و لباس رزم بر تن كرد ،پس از رفتن او عده اي از صحابه بزرگ پي بردند كه حق با پيغمبر است و راي همان است كه پيغمبر داده،لذا وقتي پيغمبر به سوي انها امد برخواستند و گفتند هرچه صلاح ميداني با ما رفتار كن ما حق نداشتيم با تو مخالفت كنيم زمام كار ما به دست خدا و تو سپرده شده است.پيغمبر گفت:اكنون ديگر دير شده است زيرا وقتي پيغمبري لباس رزم پوشيد تا جنگ نكند سزاوار نيست آن را از تن در آورد اكنون ديگر بايد مطيع فرمان من باشيد.به اين ترتيب روز جمعه 14 شوال پيغمبر با يك هزارنفر سرباز به سوي احد شتافت .
در انجا عبدالله بن ابي با سيصد نفر از منافقين اعراض كنان از سپاه محمد جدا شده و بسوي مدينه باز گشتند.پيغمبر با هفتصد نفر از مهاجرين و انصار وارد احد شد اين عده مسلمين حقيقي بودند كه با پيغمبر خود مانده و براي مقابله سپاهي كه بيش از چهار برابرشان بود شتافتند.
پيغمبر شروع به صف ارايي نمود و اول پنجاه نفر تيرانداز ماهر را براي محافظت از پشت سپاه انتخاب كرد و به انها گفت:( شما بايد به جاي خود باشيد و نگذاريد از پشت سر به ما حمله شود زيرا ما از همين ترسان هستيم) سپس ستون هاي راست و چپ را مرتب كرد و بر هر يك از انها عده اي از مردان دلير را گماشت و فرمان داد بدون دستور او نبايد به جنگ بپردازند.
قريش نيز در برابر مسلمين به صف ارايي پرذاختند،زنان انها به رهبري هند همسر ابوسفيان ميان صفوف گردش ميكردند و با كنيزكان رامشگر دف ميزدند و مردان را به جنگ تشويق ميكردند.
پس از صف ارايي يك نفر از قريش به ميدان امد و مبارز طلبيد اين شخص كه از شجاعان قريش بود طلحة بن عثمان پرچمدار قريش بود،علي بن ابيطالب به سويش شتافت و گفت: به ان كس كه جانم را در دست دارد از تو جدا نخواهم شد تا با شمشير خود تورا به دوزخ نفرستم و با ضربتي كه بر او وارد كرد او را كشت و از ان ضربت جانانه كه پرچمدار را كشت پيغمبر تكبير گفت و مسلمين نيز تكبير گفتند.
پس از ان حمله شروع شد و پيغمبر به مسلمين دستور حمله داد،داس اجل به درويدن برخاست و آسياي مرگ با خون كشتگان و زخميان به گردش در امد.حمزه چون شيري غرش ميكرد و شمشير فرود مي اورد و سر و دست و پا چون برگ خزان بر زمين مي افكند.علي با صداي چون رعد صفوف را برهم مي شكست و هر دم سري از دلاوري يا پرچمداري مي افكند،در آن روز پنج يا هفت پرچمدار به دست علي بن ابيطالب(ع)كشته شدند و اگر بدانيم دليرترين و بردبار ترين افراد را پرچمدار مي كردند پي مي بريم كه در آن روز علي چه شجاعت و فداكاري كرد.
صفوف كفار در برابر ضربتهاي دلاوران اسلام تاب مقاومت نياورد،خم شده نرم گرديدند،ضربتها توان انها را از بين برد،صفوف از هم پاشيده شدند،عقب نشستند فرار كردند،و زنان در مقدمه فراريها بودند.مسلمين فاتح شدند ولي افسوس.
در همان وقت كه روز بدر داشت تجديد مي شد و نسيم پيروزي بر پرچم محمد مي وزيد يك حادثه جانگداز و دو خبط شربت فتح را به شرنگ شكست مبدل ساخت.
حادثه اول از پاي در امدن و كشته شدن حمزه بود.اما دوخبط يكي اين بود كه وقتي مسلمين ديدند مشركين در حال فرار هستند دست از تعقيبشان كشيدند و جنگ را خاتمه يافته تلقي كردند و متوجه اردوگاه دشمن شدند و به جمع اوري غنايم سرگرم شدند در صورتي كه سواره نظام قريش هنوز فعالتي نكرده بود و تازه نفس و آماده ورود به ميدان كارزار بود.خبط دوم از طرف تيراندازان مراقب معبر كوه سر زد.انها وقتي ديدند سپاه اسلام سرگرم جمع اوري غنايم هستند جنگ را خاتمه يافته تلقي كردند و به سوي اردوگاه شتافتند.
خالد مراقب ميدان بود فرصتي مي خواست كه دست به عمل موثري بزند و ضربت قاتعي فرود اورد،همچنين كه مراقب بود ملاحضه كرد كه پشت سر مسلمين براي حمله مناسب شده زيرا تير اندازان انجا را رها كرده و رفته اند .ناگهان مسلمين كه به پيروزي خود مطمئن بودند احساس كردند كه بلا بر سر انها نازل شده زيرا از هر طرف دچار حمله سواران شده بودند.حمله به قدري شديد و ناگهاني بود كه سپاه اسلام گيج شده بود،نمي دانستند چه كنند به قدری سراسيمه شده بودند كه به جاي دشمن همديگر را مي كشتند.سپاه محمد متواري شد همه روي به فرار نهادند،ابوبكر و عمر پيشاپيش فراريان بودند فقط انهايي كه واقعا فداكار بودند و خداوند ايمانشان را ازموده بود با پيغمبر ماندند كه عبارت بودند از علي بن ابيطالب،زبير بن العوام،صعد بن ابي وقاص،ابودجانه،ابوطلحه انصاري و سهل بن حنيف.
عده اي از مشركين كه خود را پيروز مي ديدند تصميم گرفتند كار را يكسره كنند همه براي كشتن محمد تلاش ميكردند،مشركين به جاي محمد پي بردند و بدان سوي حمله اوردند و شروع به تيربارانش كردند اما ناگهان در ميان خود و محمد سدي از گوشت ديدند اين جسد ابودجانه بود كه ميان پيغمبر و مشركين حايل شد و تيرهاي دشمن را بجاي تن پيغمبر تلقي ميكرد،روي پيغمبر خم شده بود تا نگذارد تيري به او اصابت كند،هر وقت ميخواست به طرفي نگاه كند به او ميگفت:پدر و مادرم فدايت شوند به جايي روي مي آور مبادا تيري از دشمن به تو برسد بگذار تنم فداي تو شود.علي بن ابيطالب هر كس را كه قصد پيغمبر مي كرد از پاي در مي اورد و به حمله كنندگان پاسخ مي داد،ابوطلحه انصاري كه از تيراندازان زبردست بود تيردان خود را روي زمين خالي كرد و دو زانو نشست و با هر تير كه از كمانش مي جست جاني از تن كافري مي جست،سعدبن ابي وقاص نيز از او پيروي كرده به زانو در امد و به تيراندازي پرداخت.اينك هدف دشمن معلوم بود همه به جايگاه پيغبر حمله مي اوردند يكي از انها سنگي پرتاب كرد كه به دهان پيغمبر خورد و يكي از رباعياتش را شكست،يكي ديگر نيز با شمشيرچهره رسول خدا را زخمي كرد به طوري كه دو حلقه از حلقه هاي زره اش در چهره اش فرو رفت  و چون بعدها ابوعبيده جراح انها را در اورد دو دندان از دندانهاي پيغمبر افتاد.
پيغمبر در ميان اين حلقه از فداييان به سوي كوه احد به راه افتاد اما در چاله اي كه بر سر راه مسلمين كنده بودند افتاد،علي به سويش شتافت و دستش را گرفت و ابوطلحه زير بازويش را گرفت تا رسول خدا برخواست و به راه افتاد.
اين تلاش سخت اين جهاد دشوار و طولاني كه براي حفظ پيشواي خود كرده بودند اين عده را از پاي در اورده از نيرو انداخته بود اكنون با بقيه نيرويي كه داشتند مي كوشيدند با ساير مسلمين كه به انها پيوسته بودند خود و پيغمبر خود را به جاي امني برسانند.پيغمبر بر فراز كوه مي رفت زيرا انجا ايمن تر بود ولي قريش دست از حمله به سويش بر نمي داشت هر دم يكي حمله مي كرد و قصد جانش را داشت.بالاخره رسول خدا به شكاف كوه رسيد و در انجا لختي بياسود،علي سپر خود را پر از آب كرد و اورد،او آب مي ريخت و فاطمه(س)دختر پيغمبر جراحات پدر را مي شست،بعد قطعه حصيري سوزاند و خاكسترش را روي زخم ها گذاشت تا خون بند آيد.بعضي روايات نامي از وجود حضرت فاطمه(س)در انجا نبرده اندو قايلند پيغمبر خودش زخم ها را مي شست.
هندجگرخوار
جنگ احد به سود قريش پايان يافت در اين ميدان حدود هفتاد تن از مسلمين كشته شدند اما كشتگان قريش كمتر بودند.در اينجا پس از پايان جنگ هند در حالي كه دست در دست وحشي قاتل حمزه كه از ان پس ملقب به(سيدالشهدا)شد داده بود بر سر نعش او امد با كارد يا خنجري كه در دست داشت بعضي اعضاي تنش را بريد ولي باز مي خواست انتقام بيشتري بگيرد لذا پهلويش را شكافت و جگرش را در اورد و ان را در دهان خاييد و چون نتوانست فرو ببرد دور انداخت و او هم لقبي يافت زيرا او را از ان به بعد(اكلة الاكباد)يعني هند جگر خوار ناميدند.
ابوسفيان دستور داد كشتگان قريش را به خاك بسپارند و بعد با عده اي بر فراز كوه شد و متوجه مسلمين شد كه دور رسول خدا را گرفته بودند و فرياد بر اورد:اين روز را به جاي روز بدر بگيريد جنگ چنين است روزي مغلوب مي شويم و روزي پيروزهستيم.
قريش هم خبط كرد
نبوغ محمد در فرماندهي ايجاب مي كرد كه از قصد اين دشمن فاتح اگاه شود زيرا خيلي احتمال داشت كه دشمن قصد تاختن به مدينه و تصرف انرا داشته باشد و در تصرف ان برايش مانعي وجود نداشت لذا محمد براي دانستن مقصد دشمن علي را برگذيد و به او دستور داد قريش را دنبال كند و ملاحظه نمايد چگونه حركت مي كنند،اگر سوار اسب شده اند قصد حمله به شهر را دارند و هرگاه اسب ها را يدك كردند و سوار شتر شده اند قصد مدينه را ندارند و به سوي مكه مي روند.علي رفت و باز امد و مشاهدات خود را به رسول خدا گفت و معلوم گرديد كه قريش به سوي مكه مي روند.محمد براي اعاده حيثيت نظامي خود يك اقدام بي سابقه كرد،اين تاكتيك جنگي تا كنون هم سابقه ندارد.روز بعد دستور داد افرادي كه در احد بودند اماده تعقيب قريش شوند و فقط انها با او باشند و هيچ كس ديگري حق ندارد ضميمه ان عده شود زيرا انها هستند كه بايد ان شكست را جبران كنند.
اين تدبير بي اندازه بجا بود زيرا قريش وقتي از احد دور شدند همديگر را ملامت كردند كه چرا محمد و پيروانش را نبايد از پاي در اورده باشند،از اين خبط كه كرده بودند پشيمان شدند بنابر اين تصميم گرفتند اين اشتباه را جبران كنند و تا كار محمد را يكسره نكرده اند به مكه باز نگردند به همين قصد وقتي به (الروحاء)رسيدند همان جا اردو زدند تا به سوي مدينه شتابند.
معبد خزاعي رئيس قبيله خزاعه در روحا به ابوسفيان و قريش برخورد كه قصد حمله به مدينه را داشتند،ابوسفيان از او پرسيد:چه اخباري با خود داري؟معبد كه موقع را براي ياري محمد مناسب ديد گفت:محمد را ديدم با سپاهي كه تا كنون مانندش ديده نشده از مدينه به دنبال شما هستند در اين سپاه هر كس از جنگ احد تخلف كرده بود نيز شركت دارد زيرا پشيمان هستند چرا در اين ميدان حاضر نشدند.همه با خشم و كينه براي گرفتن انتقام بسوي شما مي شتابند و گمان نكنم شما را رها كنند.اگر باور نداري وقتي بسوي مدينه شتافتي و گوشهاي اسبان و برق نيزه ها را ديدي باور خواهي كرد.
تدبير معبد موثر واقع شد و ابوسفيان و قريش را بيمناك ساخت،ترسيدند مبادا فتح احد را از دست بدهند لذا به همان قانع گردند و باز گردند.
پيغمبر سه روز در حمرالاسد  توقف كرد شبها دستور ميداد آتش بيشتري افروزند تا قريش بداند محمد واهمه ندارد و در تعقيبشان مي باشد.اما گفته هاي معبد كار خود را كرده بود و اثر خود را بخشيده بود و قريش را به سوي مكه كوچ مي داد محمد نيز با سپاه خود پس از سه روز توقف به مدينه باز گشت.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:4  توسط مجيدثنایی  |